دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 2585
تعداد نوشته ها : 9
تعداد نظرات : 2
Rss
طراح قالب
عارف موسوي

 

من واقعا نمی دونم چه جوری می خوایم قیامت
تو چشمای امام نگاه کنیم ؟! بگیم ما با معرفتا چی کار
کردیم

 

با میراثش؟! تا حالا مادر شهید دیدی؟؟

تا حالا حس یه مادر که بچه اش رو تکه تکه بر گردونن لمس کرد
ی ؟؟

دیدی یه مادر شهید با عکس پسرش حرف بزنه ....

دیدی یه مادر شهید استخونهای جوان قد بلندش
روبغل کنه و
با حسرت بگه پسرم روزی که برای اولین بار بغلت کردم
از الان سنگین تر بودی ....

دیدی یه
مادر شهید هر وقت جوانی رو همراه با مادرش می بینه 

نگاهش رو تا اونجایی که چشم کار می کنه
دنبالشون بدرقه می کنه
و اشک از چشماش می ریزه....

دیگه کسی نیست دست پدر پیر شهدا رو بگیره و
بیاره اون ور خیابون...

راستی ما کاریی برای این مادر ها .... پدرها و شهداشون نکردیم

اما هرچی از
دستمون میومد کردیم تا فراموش بشن 

اکثر شهدای ما جوان بودند جوان های ما چه طوری حق این شهدا

رو ادا کردند ....

حق مادر شهدا را چه طوری ادا کردیم ....

تاحالا با دیدن بچه یه شهید حس کردی اگر بابا
نداشتید چه می شد ؟؟

تا حالا بچه یه جانباز قطع نخایی رو دیدی که
نمی دونه بغل بابا چه مزه ایه و
آ
رزو داره برا یه بارم شده بابا شو تموم قد ببینه نه روی صندلی.....؟!

تاحالا بچه یه جانباز شیمیایی رو
دیدی که صدای باباش رو همیشه
با سرفه شنیده 
و آرزو داره برای چند ساعت هم که شده بابا ش سرفه

نکنه و بتونه براش از بچه گی هاش بگه....

هر وقت رفتی بغل بابات و یا با مهربونی صورتد رو بوسیده

فکر کردی اگه الان بابات دست نداشت
چه طوری می تونست اینقدر قشنگ و مهربون نوازشت کنه....

 

ما بنا نبود اینجوری بشیم.... ما بنا نبود به شهدا جاخالی بدیم ....
ما بنا نبود جانبازانمون رو خونه نشین 
کنیم....
خونشون رو مفت بفروشیم....

نفت هم گران شده .... خانه هم گران شده.... نان و....
همه و
همه گران شدند ....
فقط خون ارزان شده .... خون شهدا ارزان شد ....
شهدا فراموش شدند....

طفلکی
بچه های شهدا .... وقتی مارو می بینند
چقدر جای خالی باباشون رو بیشتر حس می کنند...

عجب
روزگاری شده...
جوان های زمان طاغوت شدند شهید همت / باکری / خرازی و....

اما جوان های زمان
انقلاب شدند.... اکس خور.... اکس فروش .... کراکی.... فشن و....

عجب جوان های با غیرتی  ابرو  
گرفته.... 
مدل های سر و صورت جدید  و 2008.... پاچه های شلوارها  بالا تا...

. دیگه چی
می خواستند شهدامون....
دیگه اسم خیابان هامون هم داره خود به خود عوض میشه....

خیابان مواد
فروش ها.... قرص فروشها.... خیابان.... کرایه....
انگاری اونا از یه سیاره دیگه ای بودند... 

از یه
عصر دیگه.... اونا فهمیدن این دنیای پوچ جای موندن نیست ...
اونها مال اینجا نبودند...

اینجا مال ماها
هستش که موندیم...
محکم بچسبیم به زمین که آسمون مال ماها نیست....

می گفتند نذارید امام تنها
بمونه...
ما جوانهای امروزی ما جوانهای انقلاب کاریکاتور امام رو کشیدیم....

گفتند خواهرا ... بعد از
ماهم حجاب شما بهای خون ما هستش ...

ما هم عمل کردیم واصلا بی حجاب نشدیم .... همه حرفایی که

میگن دروغه .... اصلا بی حجاب نیست توی شهر های ما ...

اینهایی که دارن راه می رن و اون شکلین
عروسک هستند ....
سارا و دارا هستند.... یا باربی های تازه مسلمون شده هستند ....

خوب عروسکم
خوشگلش خوبه ....
هر چه خوشگل تر مشتریش بیشتر .... اینطورنیست ....  

دیگه چی بگم دارم از درد و
... میسوزم  دارم خفه می شم 

چی بگم به کجا رهسپاریم با سری بلند و سینه ای ستبر روی خون شهدا

 

داریم پا می زاریم و ککمون هم نمی گزه

دست مریزاد خدایی خیلی با معرفتیم خیلی خیلی خیلی ..........


دسته ها :
شنبه نوزدهم 2 1388
X